@Mmdreza
بانو مهناز هدایتی میفرمودن که:
چه شبهایی سفر کردم به دنیای تخیل
تو بوسیدی مرا حتی به من هم سکس دادین!

با دو عالم آرزو نتوان حریف وصل شد
ما به جایی خار و خس بردیم کآنجا آتش است

تو از اون دسته آدمایی که وقتی دلتنگ میشن با هیچکسش میل سخن نیست 😁

اینها جنونت را به اقیانوس میریزند
در خواب بی پروانه ات کابوس میریزند

چه فرق میکرد؟
زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی؟
اگر که رویا تنها احتلامی بود بازیگوشانه؟

با هر اسمی دو بار می میرم
دو محمد، دو بار مختاری

همی گفتم که خاقانی دریغا گویِ من باشد
دریغا من که خود گشتم دریغا گویِ خافانی

میفرماد که:
اشک گنجیشکامو دربیار، ولی
سوگل باغمو دیوونه نکن
همه‌ی پنجره ها برای تو
اینطوری خونه‌مو ویروونه نکن

الحذار ای غافلان، زین وحشت‌آباد الحذار
الفرار ای عاقلان، زین دیوْ-مردُم الفرار

چیست درین فتنه‌زار غیرِ ستم در بغل؟
یک نفَس و صد هزار تیغ‌ِ دو دم در بغل؟!

رفتم فراموشت کنم سرخورده برگشتم
با پام رفتم، با دلِ افسرده برگشتم

شادی اگر شکوفه‌ی نومیدیست
شاید که مرگ هستیِ ما باشد

غمِ این تنگنایم بر نیاورد از پریشانی
نفَس آسودگی میخواست اما جا نشد پیدا

شاید که عشق هدیه ی ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد!

شبِ شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز حکایت کنم به خواب رَوَد

آفتابِ چرخ، تنها سوزد و گوید: مسوز!
وای تنهاماندگان، ای وای تنهاماندگان...

چه ها کرده با روحِ در بندِ من
جهان‌بینیِ بی خداوندِ من

خدشه‌ای در تو نیست، اما من...
در منِ پیرمردْ اشکالی‌ست
چوبخطی که از تو پر شده است
سی و اندی‌ست از خودم خالیست

مسافر غریبه با صدای ملکوتی بانو حمیرا، اذانِ مؤذن‌زاده‌یِ اینروزهای تخمی اینجانب

Show older
Mastodon

Server run by the main developers of the project 🐘 It is not focused on any particular niche interest - everyone is welcome as long as you follow our code of conduct!