Pinned post

می‌خوام اسم یه پسرمو بذارم علیرام اسم اون یکی رو علیهان اسم دخترم کژال
می‌خوام عقده تک بچگی رو آزاد کنم و جوجه کشی راه بندازم بعد بچه ها رو بذارم برای شوهرم برم خارج با یه آمریکایی ازدواج کنم بدون بچه:))) تا آخر عمر عشق و حال کنیم

Pinned post

ارغوان!
پنچه‌ی خونین زمین!
دامن صبح بگیر.
وز سواران خرامنده‌ی خورشید بپرس.
کی بر این درّه‌ی غم می‌گذرند؟

Pinned post

از درون یک پیر‌ِ زمختم که درونش یک دختر بی‌پرواعه که با یه پیرهن صورتی و کفش های عروسکی تخت وسط میدون شهر میرقصه.

Pinned post
Pinned post

تازگیا دارم روی خودم کار میکنم سعی میکنم بچه هارو نگاه کنم و مثل اونها رفتار کنم.
زود یادم بره
زود ببخشم
زود بخندم
زود گریه کنم
زود بخوابم
راحت بگم
راحت بگذرم
صادقانه دوست داشته باشم
صادقانه تنفر پیدا کنم

تا صبح سه بار بلند شید برید دستشویی صبحم با دل پیچه پاشید شب بخیر

به ماریپ بگید ، منتظرش بودیم نیامد ،در انتظار فرج خوابیدیم .

به خدا فکر نکنم یاد ممه میفتم خو .

کاش زن بگیرم زودتر . کاش می‌شد دوتا بگیرم زحمتشون نشه یهو .خسته نشن و کارا رو قسمت کنن .

یعنی توام عاشقانه برگر دوست داری؟

شکمم داره اه میکشه که چیبس نداریم

کار دارم ولی تخمم نیست

مثه رپ بخونید

این پسر تجریشیه خیلی دلش کل کل میخواد

موجودیم از صفر دقیق رسیده به صفر مطلق.

بازم میام براتون داستان میگم فعلا برم سرکارم تا بعد

مامان بزرگم سیزده سالش بود عروس شده بود ولی هنوز پریود نشده بود میگفت این محلیا منو بردن وسط جنگل که پری بیاد منو بوس کنه پریود بشم و پریودم شده‌بود
از اون موقع به بعد یه چیزی تو گردنش مینداخت کثه سنگو چرم یه روز بهش گفتم عزیز اینو از گردنت در بیار این چیه اخه گفت آخه از تو جنگل پریا میان میبرنم

خونه اون یکی اقاجونم با این یکی نزدیک ده دقیقه با ماشین و‌موتور راه بود ولی پیاده یک ساعت اونجا رو دوست نداشتم دستشوییش وحشتناک بود میترسیدم مار بیاد منو بگزه اونجا می‌رفتیم کلیه درد میگرفتم اینقدر نگه می داشتم خودمو

به ما میگفت ایته مشته بیویج برنج ویگیر تره
تازه درست بوکودامو

ما یه مستاجر تو اتاق حیاط پشتی داشتیم اسمش تاسی خاله بود ما نوه ها همیشه اذیتش میکردیم همیشه ترشی داشت میرفتیم اتاقش بهش می‌گفتیم میشه ترشی های مختلفشو برامون تو کاسه بریزه بخوریم خیلی اون خدابیامرزو اذیت کردیم

جان خانم یکم خسیس بود جعبه میوه کنار حیاط کپک میزد نمیذاشت بدیم همسایه ولی یواشکی از بالای دیوار میبردیم برای همسایه.
اسم همسایه عروس خانم بود اونا وضع مالیشون خوب نبود هر چی غذا درست میکردیم که توش گوشت و مرغ داشت می‌بردیم براشون ولی پنهانی به دور از چشم جان خانم

Show older
Mastodon

The original server operated by the Mastodon gGmbH non-profit