تازه از على هم مشاوره خواسته كمكش كنه اينجارو بلد شه:)) يعنى اكانت طرفو زير و رو كردما
انتگرال يه كم ديگه واسه عليرضا اوووومم جووون كنى ميشين تگ تيم مقابل همين تيم عسل جووووون و رويا خوشگله...
الان ديدم به منم درخواست داده، چه همتونم فالو كرده:))
يكيش رويا خوشگله س؟
فيكا كين؟ من نديدمشون
با انتگرال رفتى يا انتگرال برگشتى! صد بار نگفتم با دوستاى ناباب نگرد؟
معلوم نيس چه بلايى تو اين چن روزى سرش اومده كه قدر مارو ميدونه و خوبياى ما به چشش اومد.
ميمون دلمون تنگت شده بود(دوباره قلب قلب)
امروز رفتم بگم شيار و شكاف تپق زدم تركيبشونو گفتم، شياف:))
مو فقط يك كلام، جنى عليه السلام...
سلام انتگرال،ممنونم بله خوب شدم! تعطيلاتمم تموم شد.
وى اين روزها با بزغاله مشغول است...
بههه انتگرال..عجب ياد رفوزه ها كردى!
يه شاگردى دارم، نوزده سالشه، چون دلش ميخواست مهماندار هواپيما شه و مامان باباش اصرااار داشتن پزشك شه اصلا درس نخوند و پشت كنكور موند اين دو سال! ترم پيش بعد چند ترم برگشت كلاس افسرده و بى هدف!انقدر رفتم رو مخش كه ياد گرفت با سماجت واسه رو خواسته ش...اين ترم خوشحال اومد گفت بالاخره باباشو راضى كرد كه اجازه بده مهماندارى بخونه...
البته اگه نميتونى قانعشون كنى كه برى...
اف اف چهل و شيش، خدايا بكشن پايين شعله رو شوخيم حدى داره ديگه!
نترسين نترسين ما همه با هم هستيم!
(وى از همين الان جوگير شد)
بابام و يكى از عمه عفريته هام خيلى احساساتين، ازينان كه فيلم هندى ببينن بيهوش ميشن از گريه، مثلا بابام اگه ازش دور باشيم تلفن بزنيم بهش انقد پاى تلفن اشك ميريزه كه نميتونه حرف بزنه! منم يه كم، نه به اون شدت ازشون به ارث بردم اينو:)))) فك كنين يه جاهايى گريه م ميگيره كه اصن ولش كن:))
آرزو حالا نميخواد هلوكاست راه بندازى بابا جان:))
داشتم فكر ميكردم از مامانم استرسو به ارث بردم از بابام چيم ارثيه! خنده م گرفت:))