اپیزود سوم دموکراسی در کار میریم تا گوش کنیم
دلم میخواد یه دوستدختر داشتم که با هم دیگه دستبند دوستی میبافتیم یا گوشوار درست میکردیم و مینشستیم کنار خیابون میفروختیمشون
دختر همکلاسیمون شوهر داشت ولی همه دوست داشتند مخش رو بزنن، از استاد بگیر تا کارمند بخش اداری! آخه خیلی شیرین و تو دل برو بود. بعد این به هیچ کس اعتماد نداشت جز من :)) از بین بچههای دانشگاه فقط من شمارش رو داشتم.
با این وضع انگار شیراز رفتن کنسل شد. دلم میخواد برم یه جا که آب روان رد میشه پاهام رو بزارم تو جریان آب. بالای خونمون یه چشمه داریم احتمالا همین کار رو بکنم امروز.
داشتم خواب میدیدم درخت انجیر حیاطمون رو بردین. به بابام گفتم پس کو انجیر گفت دادم سرباز سر کوچه برید.
آدم وقتی دوست دختر میگیره باید طرف مثل بز کوهی باشه یعنی هر وقت بهش میگی بریم کوه سریع لباس بپوشه بزنیم به دل شیب و کوه
نمیدونم چقدر موضوع امنیت و حفظ حریم خصوصی اهمیت میدین. اگه این مسائل براتون مهمه لطف کنید از تلگرام طلایی و نسخههای مشکوک این چنینی تلگرام استفاده نکنید.
او هم مثل بسیاری از آمریکاییهای لیبرال، مصلح پلیدیهای جهان بود، بیآن که کمترین تصوری درباره سرچشمه این پلیدیها داشته باشد.
آرش حسینیان یه کتاب خوب چاپ کرده
مقاله مربوط به سفر یواشکی با قطار یا ترین هاپینگ رو دیروز گذاشتم اینجا؟
هر سال این موقعها ونهای ارشاد در پی شکار دخترهای خوشتیپ و خوشلباس در کمین بودند. اما امسال ازشون خبری نیست. خودشون خوب میدونن شوک دلار و سکه فقط یه محمد بوعزیزی میخواد! برا همین دوستان دارند پیشگیری میکنن تا مجبور به فرار شبانه با لباس مبدل نشن :)
امروز رو با ساختن ویکی درمورد اشغال خانههای خالی از اسکنه (Squat) بگذرونیم
دیروز عصر با رفیق مربوطه میخواستیم بریم فیلم ببینیم دیر رسید به جای فیلم دیدن رفتیم گشت زدیم از این مغازه به اون مغازه آخر سر هم حالت گرما زدگی بهش دست داد و انقدر غر زد که چرا من رو از خوابگاه میکشونی بیرون تو این گرما :|
صفحه ویکی پدیایی که امروز درست کردم درمورد دزدکی سوار قطار شدنه به انگلیسی این کار رو میگن ترینهاپینگ. برین ببینید: https://goo.gl/NzyTx4
مطمئنم تو ایران یه جمعهای باحالی وجود داره که کارای خاصی میکنن. مثلا به جاهای بکر سفر میکنن یا راههای متفاوتی برا سفر کردن دارند اما اینها رد پایی از خودشون به جا نمیگذارند.
طولانی تر از اون چیزی شد که فکر میکردم :(
امروز رو هم یه ویکی دیگه رو بسازیم یا به روز کنیم.
اما گلدمن زندگیش رو وقف تبلیغ و گسترش آنارشیسم کرده. از دیتروید به شیکاگو از شیکاگو تا نیویورک در جلسات سخنرانی حضور به عمل میرسونه تا به مردم بگه دنیای آرمانیش که قراره از پس عفونت سرمایهداری خلق بشه چه شکلیه. پلیس همواره در تعقیب گلدمنه. خبرنگارا دل خوشی ازش ندارن و مرتب در روزنامهها بر ضدش خبر دروغ کار میکنن. با این حال گلدمن بانوی سرخ ایستاده
مارگارت تاجر میگفت چیزی بنام جامعه وجود نداره. نهایت باشه خانواده !