دلم می‌خواست در جنبش لغو کار کودک یه سهمی داشتم یه کاری می‌کردم

من رو باش می‌خواستم تعطیلات برم شیراز یا کرمانشاه در هاستل :))
همچنان رو تختم نشستم دارم توت می‌کنم

رفیقم سال‌هاست اصرار داره با هم زبان بخونیم. به خصوص موقع‌‌هایی که نگهبان می‌شه حس لزوم پیشرفت و پول درآوردن از چیزی که درسش رو خونده درش می‌زنه بالا. بعد زنگ می‌زنه کلی برنامه می‌چینیم و قصد می‌کنیم از فردا شروع کنیم . همه چیز تا نگهبانی بعدی مسکوت می‌مونه :))

اینایی که یه شوهر می‌گیرند بعد برا شوهر همه دوست‌ها و روابطشون رو بیخیال می‌شن رو دوست ندارم :(

بعد که از بیمارستان دراومدم واقعا داغون شده بودم هی قیافه‌اش میومد جلو چشمم گلوم رو بغض می‌گرفت کنار چشمم خیس می‌شد

دیروز رفتم بیمارستان دیدنش. اومد تو راه‌رو چون اگه تو بخش ما رو با هم می‌دیدند ممکن بود فضول‌ها به مامانش راپورت بدن. بیمرم براش رنگش زرد. لبش خشک. به زور می‌تونست حرف بزنه :( بعد دیگه براش تمشک گرفته بودم دونه دونه گذاشتم دهنش

ظهر خبر داد بستری بیمارستان شده :( فکر کن روز تولدش خووابیده رو تخت بیمارستان. انقدر خود مریض پندار بود که بالاخره مریض شد

پورن نبین/ سیگار نکش/ غذای بیرون نخور/ روزی ۶۰ دقیقه فعالیت بدنی داشته باش/ برای کنترل خشمت برنامه‌ریزی کن/

بهترین دوستام اول خودم بودم بعد هم دوست دخترم. (با وجودی که اون هم بعضی جاها در حقم نامردی کرده ) ولی از اشتباهاتش می گذرم

هیچ دوره‌ای نشده یه جمع دوست داشته باشم که واقعا باهاشون حال کنم. همیشه یه سری آدم بودند که از سر ناچاری باهاشون بر خورده بودم

از صبح دو روز هی پیام داد حالم خوب نیست منم سر کار بودم. گفت چشمم عفونت کرده برای لنز گذاشتن. بعد از ساعت ۴ که تعطیل شدم دیگه جوابم رو نداد. بعد هم گوشیش خاموش شد. الان هم نزدیک ۴۸ ساعته ازش بی‌خبرم

کاش تو یه کشور توسعه یافته به دنیا اومده بودیم

خیلی بد شد ایران به دنیا اومدیم

سال‌هاست نمی‌دونم با این دختر چی کار کنم! کاش همون پارسال که برگشت دیگه جوابش رو نداده بودم. فوقش الان تنها بودم دیگه

الان دلم می‌خواد تو خیابون راه برم پادکست گوش بدم آهنگ گوش بدم و اگه شد با آدمای نا آشنا سر صحبت رو باز کنم

حس می‌کنم ازدواج موقعی کار درستیه که یکی از دو طرف بتونه به واسطه موقعیتش باعث رشد طرف مقابل بشه. وقتی دو نفر آس و پاسند بعد ازدواج کنند یعنی علاوه بر بدبختی‌های خودشون باید مصیبت‌های طرف مقابل رو هم به دوش بکشند

شما آدم ۵۰/۶۰ ساله کم می‌بینید بره سراغ علف چرا ؟ چون از یه جایی به بعد خندیدن و لودگی برای فراموش کردن دردهای زندگی کار احمقانه‌ای به نظر می‌رسه. اینجاست که آقای تریاک یا عرق سر و کلشون پیدا می‌شه

در سن ۳۲ سالگی نشانه های آلزایمر داره در من حلول می کنه :/ صبح یادم رفت غذام رو بیارم :/

Show more
Mastodon

Server run by the main developers of the project 🐘 It is not focused on any particular niche interest - everyone is welcome as long as you follow our code of conduct!