آقا کی میفهمید اطلاعاتتون تو یه زمینه به اندازه ای هست که راجع بهش بنویسید؟ مثلا اگر بخوای نسبتا مسئولانه بنویسی.
تو مسائلی که کاملا منطقی هستن مثل فرمول های ریاضی که خب یه معیاری راجع بهش هست اما علوم انسانی خیلی خیلی پیچیده و گسترده تره یکم کمکم کنید تجربه ی خودتون رو بگید که بتونم به این مانع نوشتنم فائق بیام

لعنتی خرداد شده کجایید پس :))))

خیلی از چیزها درد بی مشکلی است! درد خمودی و بیچارگیست!

dude maybe its time to quite any kind of stimulants for a while and let your passion be your own stimulant....

الان وقتشه که یه فکری به حال این داستان بشه و من بتونم تو اینترنت با این وسعت انتخاب کنم که چه اطلاعاتی از خودم به اشتراک میذارم! همونطور که تو جمع رفقای دبیرستانی من شخصیت متفاوت تر از یه جلسه ی کاری دارم باید خودم بتونم انتخاب کنم که تو یه وبلاگ لایف استایل چه فرقی با یه سایت تفریحی دارم و چه اطلاعاتی رو از خودم در قبال چی منتشر میکنم!

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست... دنیا ممکنه تو محدودیت هایی که خودش میسازه غرق شه و هزینه ی اعمال این محدودیت ها در مجموع خیلی بیشتر از پیشرفتیه که با این محدودیت ها حاصل میشه...
مثلا الان من روزی حداقل به یه سایت اجازه میدم از کوکی استفاده کنه! البته بیتوجهی به این اجازه هم مثل اجازه دادن هست!
در حالی که من فقط یه مطلب میخونم با ارزش x در حالی که اطلاعاتی که ناخواسته از خودم به اشتراک میذارم 10 برابر اون ارزشی هست که این مطلب برای من ایجاد میکنه!

یه بار سعی کن با یه ترسو از خیابون رد شی اونوقت میفهمی که ترس چقدر چیز مضحکیه ...

برای خودم شیر عسل درست کرده بودم تو اتاق بود یه چیزی شد از اتاق رفتم بیرون به خودم داشتم میگفتم که ببین میتونی این شیر عسل رو یهو سر نکشی و آروم آروم و قُلُپ قلپ بخوریش یعنی مثلا یه قلپ الان بخوری یکی نیم ساعت دیگه و ...
اومدم اتاق دیدم کلا لیوان خالیه... نه که کس دیگه ای خورده باشه بلکه انقدر سریع خوردم که بیرون که داشتم برنامه ریزی میکردم اصلا حواسم نبود که خوردمش... :))) تو اون آزمایش مارش مالو اگه شرکت میکردم صد در صد میباختم :)))

اونجایی که دیگه آینده ظرفیتش برای حل کردن کمبود هات و از دست میده...

از حساب :twitter: یکی از همکلاسی‌های خوب قدیمی. واقعاً کیف می‌کنم وقتی چنین روحیه و انگیزه و پشتکاری رو می‌بینم :flow: :
طرح جلد کتابمان هم بالاخره تاييد شد و کار را فرستادند چاپخانه. شمار ساعتهايی که برای اين کتاب گذاشته‌ايم واقعا از دستم خارج شده. نزديک دو سال است که با يک تيم هفت نفره روی اين متن‌ها کار می‌کنيم، حالا سوای چهل تصويرساز و ويراستار و مدير هنری و ...
بعد از تعطيلات توزيع می‌شود.
#زنان_پیشرو #کتاب
twitter.com/elhamns/status/110

تو یک موجود جمع گرا هستی.... تو روز تولد شناسنامه ات آغاز نشدی! تو هزاران سال پیش آغاز شدی... تو از طبیعت زاده شده ای... تو دانسته های اجدادت از زندگی را به دوش میکشی... تو محکوم به غرایز اجدادت هستی.. تو همانقدر احساساتی هستی که انسان صد هزار سال پیش...

دور بودن از حاشیه نعمتیه که نصیبه هر کسی نمیشه از حاشیه به دور باشیم.. حاشیه اولش بدون اینکه متوجه باشیم جذابه وقتی میریم توش هیچ دستاوردی نداره جز برطرف کردن عقده های شخصی.

ازاینکه عمر خودم رو برای تقابل با آدم ها گرفتن تایید از آن ها جبران ضعف هایم در قبال آدم ها گذاشته ام به شدت پشیمانم. این به این معنی نیست که من دیگر آدم ها را دوست ندارم.. نه اتفاقا من تا دیروز آدم ها را دوست نداشتم و نمیتوانستم دوستشان داشته باشم چرا که هر آدمی را وسیله ای میدیدم تا من را باور کند...

More
بالانس کردن یک ایده ی جدید چه در سطح فردی چه در سطح جمعی چه در سطح سازمانی یکی از مهمترین گام ها برای عملی شدن آن ایده هاست. خیلی مواقع بالانس کردن به سادگی میتواند تعریف رابطه ای که ابژه با سوژه(همان ایده ی جدید) دارد باشد. در راستای موضوعی که آره خیلی چیزهای خفنی اون وسط مسط ها و در آینده هست که الان براش راه حل دارم. اما همین الان چیکار کنم 🤔

ما 1 رو یاد میگیریم میگیم 1 و 1 میشه 2 خیال میکنیم 2 رو هم یاد گرفتیم در حالی که ما باید بیشتر < و > رو یاد بگیریم...

لزوما قهری که با دنیا میکنیم قرار نیست ما رو به جای خاصی برسونه... وقتی داریم به جای خاصی میرسیم یه بخشی از قهر اجتماعی در ما شکل میگیره نه برعکس!

میزان جوش خوردگیه ما با جامعه هیچ باید و نبایدی نداره که باید زیاد باشه یا باید کم باشه به هر حال ولی میتونیم از پایبندیمون به رسومات متوجه بشیم که به چه میزان با یک جامعه یا فرهنگ جوش خوردیم.

ایزوله شدن ما رو خلاق تر میکنه. اما در حالتی که این ایزولگی کاملا اختیاری باشه و مدت زمان خیلی زیادی طول نکشه. دائم ایزوله بودن فعالیت مغز رو کاهش میده و انسان رو از فعالیت باز میداره.

قدیما هر روز پیتزا میخوردم ککم هم نمیگزید اما مدتی بود که نخورده بودم دیروز یدونه پیتزا حاوی گوشت قرمز رو کامل خوردم شبش آبمیوه ای که هر روز میخوردم و فوق العاده لذت بخش بود اصلا حال نداد! امروز هم با دل درد و سر درد و کم آبی وحشتناک از خواب بیدار شدم...
فعلا مرگ بر پیتزا

Show more
Mastodon

Server run by the main developers of the project 🐘 It is not focused on any particular niche interest - everyone is welcome as long as you follow our code of conduct!