More
بالانس کردن یک ایده ی جدید چه در سطح فردی چه در سطح جمعی چه در سطح سازمانی یکی از مهمترین گام ها برای عملی شدن آن ایده هاست. خیلی مواقع بالانس کردن به سادگی میتواند تعریف رابطه ای که ابژه با سوژه(همان ایده ی جدید) دارد باشد. در راستای موضوعی که آره خیلی چیزهای خفنی اون وسط مسط ها و در آینده هست که الان براش راه حل دارم. اما همین الان چیکار کنم 🤔

ما 1 رو یاد میگیریم میگیم 1 و 1 میشه 2 خیال میکنیم 2 رو هم یاد گرفتیم در حالی که ما باید بیشتر < و > رو یاد بگیریم...

لزوما قهری که با دنیا میکنیم قرار نیست ما رو به جای خاصی برسونه... وقتی داریم به جای خاصی میرسیم یه بخشی از قهر اجتماعی در ما شکل میگیره نه برعکس!

میزان جوش خوردگیه ما با جامعه هیچ باید و نبایدی نداره که باید زیاد باشه یا باید کم باشه به هر حال ولی میتونیم از پایبندیمون به رسومات متوجه بشیم که به چه میزان با یک جامعه یا فرهنگ جوش خوردیم.

ایزوله شدن ما رو خلاق تر میکنه. اما در حالتی که این ایزولگی کاملا اختیاری باشه و مدت زمان خیلی زیادی طول نکشه. دائم ایزوله بودن فعالیت مغز رو کاهش میده و انسان رو از فعالیت باز میداره.

قدیما هر روز پیتزا میخوردم ککم هم نمیگزید اما مدتی بود که نخورده بودم دیروز یدونه پیتزا حاوی گوشت قرمز رو کامل خوردم شبش آبمیوه ای که هر روز میخوردم و فوق العاده لذت بخش بود اصلا حال نداد! امروز هم با دل درد و سر درد و کم آبی وحشتناک از خواب بیدار شدم...
فعلا مرگ بر پیتزا

از این شاخه به اون شاخه کردن اصلا خوب نیست. متاسفم که این کار را کرده ام!

اشکالی ندارد اگر ما ده سال است که یک روش را تکرار میکنیم. همین خیلی خوب است باید اجازه داد روش ها پیر شوند و در این میان وقتی زمان مرگ یک روش فرا میرسد روش های جوان و کوچک زیادی با پتانسیل بالا حضور دارند که جایگزین شوند

یاد دو تا گفته ی یونگ می افتم که میگه ما آدم ها به قدری موجودات اجتماعی هستیم که ممکن است شب که در اتاق خود به خواب میرویم مسائل ناخودآگاه همسایه از دیوار اتاقمان رد شود و به درون ذهن ما نفوذ کند.
گفته ی بعدی مشکلاتی که ما با آن مواجه میشویم به هر میزان که خصوصی تر باشند آنقدر نیز برای همه اتفاق می افتد.

به نظرم بسیاری از رفتارهای ما و حتی خصوصی ترین فکر های ما به طبقه ی اجتماعی که در آن هستیم، وضعیت اقتصادیمان، فرهنگی که در آن به مراوده با افراد میپردازیم و مسائل مختلف دیگر بستگی دارد. و فقط بخشی جزئی از این افکار و رفتار مختص خودمان است. اینکه ما رابطه ی پارتنری دوست داریم یا ازدواج را خصوصی فرض میکنیم اینکه ما معتاد یا الکلی میشویم را خصوصی تصور میکنیم هرچند که اینطور نیست و بخش اعظم این مسائل اجتماعی و عمومی اند...

از دوستان کسی هست که استرس داشته باشه؟
البته همه به نحوی با استرس درگیرند اما در بعضی موارد این استرس تا حدودی کارایی رو کاهش میده و مانع از انجام کار میشه. اگه هست بهم پیغام بدین :)

شاید بعضی وقتا دلیل اینکه از انجام کاری میترسیم به خاطر این نیست که اون کار خیلی سخته به خاطر اینه که ما نسبت به تواناییهامون _(که ظاهرا نمیشناسیم) اون کار رو خیلی بزرگ در نظر گرفتیم.

اگر دنیا خیلی خیلی کثیف است ابتدا عینک خود را پاک کنیم :))

در اوج نیاز در اوج بدبختی در هر شرایطی و همچنان در اوج بی نیازی و اوج خوشبختی وارد رابطه ای نشیم که اساس و بنیانش "کمبود" باشه اینجور روابط شاید عاشقانه به نظر بیان اما کافیه یکی از طرفین تو کمبودش مستقل بشه اونیکی فرد به احتمال زیاد بیرحمانه ترین رفتار ممکن رو باهاش خواهد کرد.

مدیریت فقط برای سود همانند بازی کردن تنیس با چشمانی خیره به تابلوی امتیازات است نه توپ!

sounds, movements everywhere.. all attention of the crowd seems to be directed toward a certain point.. and me.. totally lost knowing the geographic location of my home but not knowing where is my home.. just wanting the time to freeze without the need to go somewhere...

یه کتاب دارم میخونم در مورد بلاک چین با عنوان "blockchain revolution" تا اینجاش که خیلی خوب بوده و دید جالبی میده. این اولین تلاشم برای آشنایی با این حوزه هست.

تا حالا اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر رو خوندید؟ نه این که چیز اعجاب‌آوری توش داشته باشه، ولی به خاطر اهمیت خیلی زیادش، پیشنهاد می‌کنم که دست‌کم یک بار بخونیدش. سی‌ویک تا بند (ماده) داره و پنج شیش صفحه بیشتر نیست.
#حقوق_بشر
fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%A7

Show more
Mastodon

Follow friends and discover new ones. Publish anything you want: links, pictures, text, video. This server is run by the main developers of the Mastodon project. Everyone is welcome as long as you follow our code of conduct!