Pinned post
Pinned post

Nice idea to have an introduction. This is Reza. A competitor, who found himself behind a Pentium 4 machine with NFS Porsche installed. That was the moment I realized that I have to become a vehicle concept designer. Magazines were my first triggers of innovation. Until I googled netcarshow.com. It was a strong sense of ownership telling me: "I have to build a database like that"!
As a student who had a part-time job in a book store, I accidentally found a Java manual in shelf I was cleaning...

Pinned post

شور‌انگیز امروز دستم رسید.

وای که من مات و مبهوت این صدا هستم. بی نظیره. دارم تمرین می‌کنم.

به خاطر مشغله‌های کاری، طبق معمول استاد ندارم و در نتیجه از روی عکس و کتاب پیش میرم. کتابی هم براش نیست.

خیلی از اساتید این ساز نه سیمه رو به رسمیت نمی‌شناسن.

Show thread
Pinned post

روزی که آمدم توی ماستودون، فکر می‌کردم یه جای بکر پیدا کردم که بیام توش از روزمرگی بنویسم، بیشتر فنی و راجع به کار و این حرفا و هیچ کس هم منو نمی‌شناسه منم هیچ کس رو نمی‌شناسم؛ اینطوری تمرکز کنم روی زندگیم. از حواشی و جنجال‌های بقیه‌ی شبکه‌های مجازی هم دور باشم و به کارم فکر کنم. و همینطور هم شد.

و این چند هفته‌ای که اینجا هستم، آدمای مهربانی بودید. این هم از عجایبه. مهربانی دیدن از آدم‌هایی که نمی‌دانی حتی اون بیرون وجود دارن یا خیر.

ممنونم ازتان که مهربان بودید.

Pinned post

من سه تیپ مطلب اینجا می‌نویسم؛ اول دسته دوم سوم رو می‌گم که مهم نیستن. دسته اول هم مهم نیست. اما به هر حال.

۲- که با هشتگ مشخص شدن؛ برای چرت و پرت گفتن اکثرا به طنز. و میشه این هشتگ رو بست و خلاص.

۳- که ممکنه ناراحت کنه، یا تحریک کننده‌ی عواطف باشه و نخواهید ببینید. این هشتگ رو هم میشه بست و خلاص.

۱- چیزایی که باید توی یه میکروب«لاگ» باشن. اسمش روشه دیگه. لاگه. گزارشه. شرح واقعه. یا هرچی.
اینو اگر بخواید ببندید باید میوت بفرمایید.

اینم از احترام به جمع در حد وسع.

با اختلاف زیباترین و خاطره‌انگیزترین لوگوی زندگیم، لوگوی Visual Studio 2010ه؛ و اسپلش‌اسکرینش.

اون موقع‌ها مد بود برای برنام‌ها اسپلش اسکرین می‌ساختن.

upload.wikimedia.org/wikipedia

tayyebi boosted

بعد از نوشتن هر کد #پایتون یا دادن تغییر توش، به ترتیب این‌ها رو روش اجرا کنید:
pycodestyle
pyflakes
pylint
بهتون کمک می‌کنه که نگارشتون درست باشه و جلوی خیلی از اشتباه‌ها رو هم می‌گیره.
ابزار mccabe هم خیلی مناسبه و بهتون می‌گه پیچیدگی هر تابعی که نوشتید چه‌قدره. اگه بالای ۳ باشه، بهتره refactor بشه.

اینهمه روی پروژه جدیده خودمو پاره کردم، اونی که قبل من سر این پروژه بوده تقریبا ۵۴ برابر بیشتر کد اضافه کم کرده از این پروژه!

با این حساب کردم
mastodon.social/web/statuses/1

این برای من عالی کار کرد، هر چند چند دقیقه‌ای طول کشید:

git ls-files | \
while read f; do \
git blame -w -M -C -C --line-porcelain "$f" | \
grep -I '^author-mail '; \
done | cut -f2 -d'<' | cut -f1 -d'>' | sort -f | uniq -ic | sort -n

Show thread

گرفتن آمار یه ریپوی گیت بر اساس یوزر.

پ.ن. این صفحه، نمایش بسیاری زیبایی است از مشارکت جمعی.

gist.github.com/amitchhajer/44

خیلی مسخره است نه؟ این که وال‌استریت راه بندازن نه ها...

اینکه قرن ما فیلسوف نداره که یکم این زندگی مسخره رو ببره زیر سوال.

Show thread

الان یعنی نشان خورشید یعنی چی؟ یعنی مثلا سالانه همه‌ی «خورشید» ها رو جمع می‌کنید یه ناهار می‌دید و عکس می‌گیرید که آفرین به ما که اینقدر پول داریم؟ یا چی مثلا؟

Show thread

پولدار هم پولدارای قدیم. حاجی بازاری‌ها. پول داشتن ولی پزشو نمی‌دادن.

هر موقع هم می‌رفتی حجره، می‌دیدی یه چای قند پهلو و یه کلاه نمدی روی میزه.

روی میز یه فرشه، روی فرشه یه شیشه است. میزه مال دست کم دو نسل پیشه. فرشه رو هم جوانی‌هاش پدرش بهش کادو داده.

ولی کت و شلوارشان هر دو سه سال عوض می‌شد. یه پیرمرد خیاطی که بوی گلاب می‌داد سفارش کل کت و شلوار‌های خط راه‌راه بازار رو می‌گرفت برای همه می‌دوخت.

این نسل هنوزم توی بازارهای قدیمی هستن. کاش می‌شد فریزشان کرد.

پولدار هم پولدارای قدیم.

Show thread

کارگزاری مفید می‌گه اگه ۲ میلیارد در ماه گردش مالی بدی بهت «نشانِ خورشید» میدم.

واقعا مشتاق شدم که به خاطر اون نشان هم که شده ماهی دومیلیارد تومن گردش مالی داشته باشم.

۸۰ یونیت کار توی بک‌لاگ شرکت مانده (۱و۵ هفته کار که باید توی ۱ هفته تمام بشه؛ اگه مشکلی پیش نیاد و فورس نخورم)،

۲۰۰ تا مقاله توی صف بررسی ساریاب دارم،

به پدر بزرگم سر نزدم،

«دلم موسیقی بی‌وزن می‌خواهد»،

و دیگر هیچ.

اگه با REST سر و کار دارید، این بهترین ابزاریه که در تمام زندگی دیدید!

marketplace.visualstudio.com/i

Show thread

«موی سفیدو توی آینه دیدم
زود پریدم یه رنگ مو خریدم»

اگه برای تشخیص شر و ور توسط هوش مصنوعی، به دیتاست احتیاج دارید، و یا میخواید لیست جامعی از تمام کتاب‌های زرد، کانال‌های فیک، تبلیغات ناجور، آدم‌های قهوه‌ای، نظریه‌های تخمی، و غیره رو داشته باشید،

یه پیشنهاد عالی دارم برای شما!

گروه‌های واتسپی که عمه‌ام ارتزاق می‌کنه ازشان؛ و گلچین می‌کنه می‌فرسته توی گروه خانوادگی.

ترلو رو وا می‌کنم می‌بینم یه سری اجنبی برای هم عکس موش و گربه فرستادن. بعد سی ثانیه فهمیدم که به جای پروژه، اشتباهی روی تمپلیتش کلیک کردم.

اینکه گفتم کلیدی‌ها بیشترین پول رو می‌سازن توی سازمان، منظورم واحد فروش یا مدیریت استراتژیک نبود. منظورم واحد‌های مهندسی بود.

Show thread

۵- خیلی از موارد دیگه هم هست که از حوصله خارجه گفتنش. ولی من خیلی شرکت‌ها رو دیدم که با بدرفتاری مدیر، اورلود کردن سرمایه انسانی، و غیره، باعث فراری دادن و یا منفعل کردن ستاره‌های سازمان شدن. و با خروج اون‌ها، تا یکی دو لایه افرادی که با این ستاره‌ها همکار بودن هم منفعل و یا از شرکت خارج می‌شن. بارها دیدم شرکتی که به خاطر از دست دادن نیرو‌های کلیدیش تعطیل شده و یا سهم بازارش رو از دست داده.

کاش مدیران عامل شرکت‌های متوسط و کوچک، پیش‌زمینه‌ی فنی، فروش، یا سرمایه انسانی داشته باشند.

Show thread

۴- همچنین یکی از تکنیک‌های مدیریت سرمایه انسانی، جابجا کردن افراد در دپارتمان‌های مختلفه که باعث انتقال تجربه می‌شه. با این کار مجبور هستید افراد اون تیم رو بیشتر توی واحد خودشان نگه‌دارید و این تجربه به درستی منتقل نمی‌شه. و واحدی مثل دواپس یا شبکه یا زیرساخت، خیلی خیلی واحد سنگین وزنی به حساب میاد از نظر تجربه.

Show thread

۳- نیرو‌های کم‌تجربه به مدیران این توهم رو می‌دن که این آدم جایگزین داره توی شرکت. در حالی که شما با مشغول کردنش، مانع از انتقال تجربه‌اش به دیگران شدید. اگه این آدم سازمان رو ترک کنه، درواقع جایگزینی نداره. یه سری آدم میان و دوباره از صفر شروع می‌کنن به آزمون و خطا. باید کلی هزینه‌ی پنهان برای آموزش این افراد پرداخت بشه.

Show thread

۲- این نیرو (که به عنوان ستاره استخدامش کردی و تبدیلش کردی به گاو شیرده) بالاخره فرسوده می‌شه و می‌ره از شرکت یا منفعل می‌شه (بهش می‌گن مرحله‌ی سگ نگهبان). ممکنه به خاطر احساس مسولیت شخصی تحمل بکنه و تاب‌آوری داشته باشه. اما نهایتا غیر فعال می‌شه. ده ها مورد رو خودم به چشم دیدم.

دیگه خلاقیت به سازمان اضافه نمی‌کنه، دیگه دلسوزی نمی‌کنه، و هزینه‌های پنهان شرکت دائما بالا می‌ره. سازمان کم کم چاق می‌شه و چابکی رو از دست می‌ده.

Show thread
Show older
Mastodon

Server run by the main developers of the project 🐘 It is not focused on any particular niche interest - everyone is welcome as long as you follow our code of conduct!